پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388
بودن یا نبودن
یکی از دوستانم که کرد کلهر و اهل سرپلذهاب استان کرمانشاه است، پس از فارغ التحصیل شدن از دانشگاه، در کلاس خصوصی شروع به تدریس ریاضی کرد. در ابتدای کلاس با دانشآموزان فارسی صحبت میکرد، این امر باعث شد که دانش آموزان او را هو کنند و مجبورش کنند تا به کردی درس دهد. اما اینکه چنین امری در شمال رخ دهد بیشتر به افسانه میماند تا واقعیت. در واقع در گیلان و مازندران قضیه برعکس است. اگر معلمی گیلکی یا تبری حرف بزند دهد مورد تمسخر شاگردان قرار میگیرد.
من در دوران داشجویی با یک همشهری، هم اتاقی بودم. پدر و مادرش از روستایی بسیار دور افتاده که هنوز هم جاده ی درست و حسابی ندارد به شهر مهاجرت کرده بودند. یک سال تمام تلاش کردم تا او را وادار کنم که مازندرانی حرف بزند اما موفق نشدم. هرگز نتوانستم دیگاه او را به زبان مادریش درک کنم.جالب است بدانید که این مساله فقط در شمال به این شدت وجود دارد. در بین تمام قومیتهای ترک و کرد و لر و لک و عرب و بلوچ و ترکمن این شمالیها (تالش و گیلک و مازندرانی) هستند و که بزرگترین دشمن زبان و فرهنگ خود هستند.
من که حفظ زبان مادری را از دغدغه های خود می دانم وضعیت خود را همچون شناگری میبینم که خلاف جریات آب شنا می کند. با قرار دادن این دو تجربه در کنار هم در ادامه دادن این مسیر دچار تردید میشوم. به نظر شما آیا با وبلاگ نویسی می توان اثری درجامعه گذاشت؟ آیا با این کار میشود روزی مردم را به ارزش آنچه که در اختیار دارند آگاه ساخت؟
