دوشنبه پنجم مرداد 1388
مسألهی قومیتها در ایران و واکاوی فرهنگی، سیاسی و اقتصادی - بخش 3
يا اين که شما مي گوييد مسئله ي قوميت ها شناخته شده نيست،من نظر بر اين است که مسئله ي قوميت ها بد شناخته شده است نه اين که اصلا شناخته شده نيست.
اي کاش شناخته شده نبوديم، آن را بد شناسانده اند. مي گويند آذري ها مي خواهند پان ترکيسم ايجاد کنند، عرب ها مي خواهند بروند کشور عربستان جنوبي را درست کنند، کردها تجزيه طلب هستند، اين ها همه اش توهم است. هيچ قوميتي و هيچ مليتي در منطقه خاورميانه به اندازه ي کردها مورد ظلم و ستم سياست هاي امپرياليسم انگليس قرار نگرفته است. چرا که براي اين که حداقل يک کشور مانند سوريه را درست کرده اند، يک کشور عربي ديگر مانند عراق را درست کرده اند ولي کردها که امروز 25 مليون نفر در ترکيه 15ميليون نفر در ايران و چيزي حدود 5ميليون نفر هم در عراق دارند و اين يعني چيزي حدود 40تا 45مليون نفر کشور ندارند،ولي بحرين را درست مي کنند،قطر را درست مي کنند.
به نظر من اکثر آذري ها مورد ظلم واقع شده اند. اکثريت فارس ها مورد ظلم واقع شده اند، همه عرب ها، همه ي کردها و همه ي بلوچ ها نيز هم چنين. يک اقليتي از فارس در حال حکومت بر اين مملکت و ملت است، يا يک اقليت آذري ترک زبان به صرف ارتباط هاي خاص و مذهبي اش در حال ظلم کردن به همه ي آذري ها و کردها و چه بسا فارس هاي محروم است، به عبارتي اين دو گروه ظلم به همه ي مردم مي کنند ولي اکثريت ترک ها، بلوچ ها، کردها، ترکمن ها وهمه دست شان از قدرت کوتاه است.
ببينيد در کابينه هاي بعد از انقلاب چندتا وزير کرد داشته ايم يا چندتا وزير ترک زبان داشته ايم؟ بحث من آن چه اقليت است مي باشد. بحثم آن آقايي است که دستور حمله و قتل عام مي دهد است. از قول من بنويسيد که من ارادت کامل نسبت به آذري ها دارم.
طاهري: به طور کلي آقاي صرافي شما الان چه راه حلي داريد؟
صرافي: بسياري از دوستان آذربايجان را با بلوچستان و کردستان و خوزستان
مقايسه مي کنند ومي گويند که به شما کم تر ظلم شده، عقب ماندگي بلوچستان
اندکي عقب ماندگي تاريخي بوده وقبل از شروع اين ظلم هم آذربايجان و
بلوچستان برابر هم نبودند.
از وقتي سياست ظلم و ستم ملي اعمال شده
به همگي به طور يکسان ظلم شده است، ما هم بسياري از شاخص هايمان پايين
آمده، حتي اگر مقايسه کنيم شايد بيشترين ستم بر پيکر آذربايجان رفته باشد.
آذربايجان در آستانه ي قرن بيستم پيشرفته ترين منطقه در ايران بوده، اولين
مانوفاکتورهاي ايران آن جا احداث شده، تبريز واروميه و خوي و اردبيل جزو
بزرگترين مراکز تجارت کشور بودند، بازار تبريز که بزرگ ترين سازه سرپوشيده
جهاني است نشانگر رشد چشمگير سرمايه داري در ابتداي قرن گذشته است، اما
اکنون سهم آذربايجان در توليد و تجارت جهاني چه قدر است؟! در طول 80 سال
اخير آذربايجان به همراه گيلان و کردستان و... متواليا به حاشيه رانده شده
اند.
ضمنا لازم مي دانم در تأييد و تکميل نظرات جناب آقاي طاهري که
نام چندين مليت ايراني را بردند و اظهار تأسف کردند که در اين جا حضور
ندارند، من نام لرها وبختياري ها وقشقايي ها و ترک هاي خراسان و گيلک ها و
مازني ها را نيز علاوه کنم.
اجازه مي خواهم با ذکر مثالي بحث خودرا
پي بگيرم. دکتر پاپلي يزدي در مجله اي به نام تحقيقات جغرافيايي که وابسته
به آستانه قدس رضوي است و خود نيز ظاهرا استاد دانشگاه فردوسي است، نتايج
تحقيقي را ارايه کرده است، ووضعيت آموزش در خراسان شمالي و جنوبي را
مقايسه کرده واصلا خود از آن اختلاف فاحش دچار حيرت شده است. در کلاس اول
ابتدايي در کلات نادري قبولي هاي خرداد و شهريور راآمار گرفته، آمار تربت
حيدريه و کاشمر و سبزوار در مرکز و جنوب خراسان را هم گرفته نتيجه اين که
در کلات نادري که اکثرا ترک و کرد و لر هستند 48% کلاس اولي ها رد مي شوند
درحالي که اين نسبت در جنوب همان استان (که شايد از نظر شرايط طبيعي حتي
بدتر وفقيرتر از شمال آن باشد) آن ها با نسبت 80% قبول مي شوند. لذا در
کلات نادري تعداد کثيري مجبورند که کلاس اول را دوبار بخوانند. در کلاس
هاي بالاتر هم تعداد ردي ها مسلما در مقايسه با جنوب خراسان بيش تر است،
افت تحصيلي در مناطقي که تحصيل در آن جا به زبان مادري صورت نمي گيرد،
بسيار شديد است نتيجتا بالانس به هم ميخورد يعني فارس زبان ها به راحتي
باسواد مي شوند به تدريج سطوح تحصيلي اشان بالا مي آيد در حالي که
غيرفارسي زبان ها در سطوح پايين تر هر کدام در مرحله اي متوقف مي مانند
بنابراين در توزيع مشاغل اين مملکت هم فارس زبان ها به دليل افت کم تر
تحصيلي و بالاتر بودن ميزان تحصيلات عملا در رده هاي بالاتر تقسيم اجتماعي
کار قرار مي گيرند و ترک ها و ساير ايراني هاي غير فارسي زبان در رده هاي
پايين تر و پست تر جاي مي گيرند اين جاست که ستم ملي بعد طبقاتي ميگيرد و
از اين جا نوعي احساس برتري کاذب به فارسي زبان ها دست مي دهد که در بين
عوام در قالب جوک و تحقير ملي متجلي مي شود. از اين روست که من مي گويم
سيستمي در کشور ما نهادينه شده است که خود ستم ملي را بازتوليد مي کند.
يعني ما هرچه سعي بکنيم تا وقتي که سيستم اداري و سيستم فرهنگي و آموزشي
کشور را تغيير نداده ايم، به صرف اجراي اصول15 و 19 که دلمان را به آن خوش
کرده ايم مشکلات ريشه اي ما حل نخواهد شد.
رئيس دانا: من توضيح
لازمي دارم. به طور کلي يک مناسبات نابسامان وجود دارد که به زعم ما مي
شود آن مناسبات نابسامان، ستم را باز توليد مي کند وقتي در حوزه قوميت ها
قرار مي گيريم با شدت بيش تري مجددا باز توليد مي شود.
صرافي: ما
اگر بدون شناخت اين سيستم و بدون اين که قاطعانه و با يک برنامه قوي
برخورد کنيم و اگر اين برنامه را نداشته باشيم آن گاه به دنبال اصلاحات
سطحي خواهيم بود.
رئيس دانا: صحبت هاي آقاي صرافي بيش تر بر سر
اين است که نظامي در حال برقراري است که ستم گرانه و ناباورانه به قوميت
ها نگاه مي کند نه مردم پارسي زبان. از اين رو ممکن است عده اي دچار
ناآگاهي شوند و از همان قدرت موجود وجدان بسازند و خيال کنند که دارند
خدمت هم مي کنند، وجدان بسازند وبگويند چون بنا به فرض - که چندان قابل
دفاع نيست- ترک ها از آسياي مرکزي آمده اند پس منظور دفاع من از ايران را
نمي داند که همان دفاع از خودش است، دفاع از خود آذربايجاني ها است و
بگويد چون آن ها از آن جا آمده اند پس من بايد روحيه ي ضد آذربايجاني ضد
ترک داشته باشم چون من ايراني جديدي مي شوم، ساختار وجدان که به او قدرت
مي دهدممکن است به من فارس هم که آگاهم بدهد چه برسد به فارس هاي ناآگاه.
ممکن است بگويد چون 1400 سال پيش عرب ها آمدند و آن موقع ما زرتشتي بوديم
وگرنه حالا مرغ هاي ما تخم دوزردهي طلا مي کرد. اين وجدان را در افراد
ناآگاه به طور مستقيم يا غير مستقيم معمول ندهد. بحث بر سر اين نيست که
هرگز اين ها را نبينيم بلکه مي گويم آن نظامي که همان وجدان کاذب را مي
دهد، همين نظامي است که نظام آموزشي غلط را مي دهد و همان نظامي است که
ستم قومي را باز توليد مي کند.
صرافي: بله و اصلاح آن نيز مستقل از
اراده ي افراد است، ما نمي توانيم آدم خوب را انتخاب کنيم و در راس يک
نظام بد بگذاريم وانتظار داشته باشيم که خروجي او خوب باشد. اگر بخواهيم
در چارچوب ايران بمانيم حداقل راه حلي که مي تواند مسايل ما را حل کند
نوعي فدراليسم ايراني است.
بنيطرف: در اشاره به نابرابريهاي
اقتصادي من در اينجا به گفته هاي برخي از مسوولان استناد مي کنم. روزنامه
جمهوري اسلامي مورخ 330/7/84 به نقل از آقاي امير حيات مقدم استاندار
فعلي استان خوزستان مي نويسد: "رتبهي خوزستان در سال 1355 در کشور دوم و
در سال 1378 به رتبهي يازده تنزل پيدا کرده و متأسفانه اکنون (مهر 84) در
رتبهي هفدهم کشور ميباشد. و در بعضي شاخصهها در بين 28 استان کشور مثل
بيکاري فقر و محروميت رتبهي دوم کشور را دارا هستيم و از نظر آمار شغل و
بيکاري استان خوزستان بيشترين نرخ را دارد و اينها به دليل عدم به
کارگيري نيروهاي بومي در استان است". ببينيد اينها را استاندار جديد
خوزستان ميگويد.
حالا يک مورد ديگر: در روزنامهي جمهوري اسلامي
مورخ 30/11/84 استاندار خوزستان گفته است: "مشکلات استان خوزستان بسيار
عميق است. عليرغم سرمايهگذاريهاي سنگين در دولتهاي پيشين در استان که
يک رويکرد ملي بوده، متأسفانه نيمنگاهي به مردم استان نشده است".
يک مورد ديگر: روزنامهي جمهوري اسلامي مورخ 3/11/84:
"آقاي
اميرحيات مقدم مي گويند استان خوزستان 65درصد از کل نفت کشور را تأمين
ميکند و 86درصد از درآمد ارزي را تأمين ميکند. 26درصد از کل درآمد کشور
را داراست و 88 درصد از برق آبي کشور را و همچنين از لحاظ آب سومين استان
کشور و از لحاظ کشاورزي و خاک بسيار غني است".
در مورد معضل قتلهاي
ناموسي در ميان زنان عرب که نيمي از جامعهي ما را تشکيل ميدهند روزنامه
جمهوري اسلامي مورخ 16/7/84 چنين مي نويسد:
"فرماندهي نيروي انتظامي
خوزستان اعلام کرد: بيش از 80 قتل ناموسي و طايفهاي از ابتداي سال تاکنون
در خوزستان به وقوع پيوسته است. وي افزود که اين پديده حاصل مشکلات فرهنگي
در جامعه است". اين البته آمار شش ماهه اول سال 1384است.
روزنامه
اعتماد مورخ 27/6/84 از فاجعهي زيستمحيطي در خرمشهر خبر داده است که
ناشي از طرح توسعه نيشکر است. اين فاجعه در همان زمينهايي به وقوع
پيوسته که آقاي استاندار از آن به عنوان طرح ملي ياد کرده و حتي در يکي از
مصاحبههايش از آن به عنوان يک طرح اشتباه نام برده است. دراين طرح چند
هزار هکتار از زمينهاي روستاييان را گرفتند و آنها را حاشيه نشين شهرها
کردند و کمربند فقر عربي را در اهواز و آبادان ضخيمتر و وسيعتر شد که
حوادث غمبار ناشي از آن را ديديم.
اينها را به عنوان مقدمهاي درخصوص نابرابريهاي اقتصادي ذکر کردم که مربوط به بخشي از وطن ما ايران است.
در زمينه مسايل کلي ايران يک آمار را در اينجا ارايه ميدهم.
آقاي رحماني استاندار تهران در همشهري مورخ 1/3/82 چنين
ميگويد: "20درصد از جمعيت ايران در تهران ساکن هستند. تهران داراي 35درصد
صنايع کشور، 80 درصدارتباطات بيمه شدهي سازمانهاي بيمه اجتماعي و
بانکها، 20درصد از دانشآموزان و معلمان، 40درصد از دانشجويان، 95درصد از
کادر متخصص، 83درصد از دانشجويان فوق ليسانس به بالا و 86درصد از پزشکان
متخصص است". در اينجا شکاف توسعهي ميان تهران و ساير شهرهاي مرکزي از يک
سو و مناطق پيراموني - که عمدتاً قوميت نشين هستند- از سوي دي گر معلوم
ميشود.
به طور کلي عرب هادر استان خوزستان حدود 70 درصد جمعيت
استان را تشکيل مي دهند يعني حتي ا گر شهرهاي فارسنشين ايذه و مسجدسليمان
و دزفول را هم در نظر بگيريم بين 70-66درصد از جمعيت استان خوزستان عرب
هستند.
بازار و بخش خصوصي تجاري، خدماتي و صنعتي به طور کلي در دست
غيرعربهاست، بخشي از عربها در بخش خدمات حضور دارند. به قول آقاي شمخاني
از 198 منصب مهم در استان خوزستان فقط 18 منصب در دست عربهاست يعني 70%
ساکنان عرب استان تنها 9 درصد پستهاي عمده را برعهده دارند، اعتياد
گسترده است. البته يکي از عواملش وجود خوزستان در سر راه تزانزيت موادمخدر
به عراق و کويت و ديگر شيخنشينها است. در سال 1380 حدود 131 مورد خودکشي
در خوزستان رخ داده است که در همان سال ميزان خودکشي در تهران با 15
ميليون جمعيت 205 مورد و در استان سمنان 27 مورد بوده است.
نسبت
بيکاري در خوزستان حدود 27درصد است. نسبت دزدي و قتل و جنايت در خوزستان
5برابر استان اصفهان است، در صورتي که جمعيت استان اصفهان بيشتر از استان
خوزستان است. شمار زندانيان عرب در زندانهاي استان حدود90-80درصد هستند.
حتي
خود نرخ بيکاري در خوزستان ميان مناطق عربنشين و غيرعربنشين تفاوت دارد.
در سال 1380 در دزفول که عمدتاً شهري غيرعربنشين است حدود 7درصد نرخ
بيکاري داشته ايم،در آبادان و خرمشهر همان سال 31-50درصد نرخ بيکاري داشته
ايم.
از اينرو کمربند فقري که ناشي از همين سياستهاي تمرکزگرايانه
و با نگاه مرکزنشين است اين طرحها به نام طرح ملي ايجاد ميشود در صورتي
که به قول خود استاندار ايجاد اين طرحهاي ملي درخوزستان اساسا غلط بوده
است.اينها باعث شده که يک کمربند فقر عربي که قبلاً هم بوده وسيعتر شود
و در اهواز شامل محله هاي لشکرآباد،رفيش آباد، گاوميشآباد،
حصيرآباد،شيلنگ آباد،ملاشيه، صياحي و کوت عبدالله است.اين جمعيت هستهي
مرکزي شهر را که عمدتاً غيربومي و غيرعرب هستند را محاصره کرده و اين
تنشها همگي ناشي از اين قضيه است.اين مسايل بارها با اعتراض نمايندگان
خوزستان هم روبهرو شده. مسايل ديگري هم هست که متأسفانه بر مبناي غير
کارشناسانه انجام شده و عواقب و پيامدهاي بسيار سوئي داشته است. علاوه بر
آن آثار اجتماعي و رواني جنگ را داشتهايم.
جنگ در جبهه هاي غرب و
جنوب بود ولي ثقل آن در خوزستان بود و بيشترين ضربه را اعراب خوزستان
تحمل کردند و بيشترين تلفات را هم اعراب خوزستان دادند. طبق آمار بنياد
شهيد خوزستان از 16 هزار شهيد خوزستان حدود 14 هزار شهيد عرب بومي و
خوزستاني بودند که از زاد گاه شان وميهنشان دفاع کردند. خانه و کاشانه و
نهادهاي اقتصادي و اجتماعيشان نابود شد.صدام حسين با شعارهاي
ناسيوناليستي به ميدان آمد ولي اکثريت مردم عرب خوزستان به او جواب رد
دادند يعني در واقع انگيزه عشق به زادگاه و ميهن باعث شد که از وطنشان
دفاع کنند.
در خصوص مسئلهي نابرابريهاي فرهنگي لازم به ذکر است که
آقاي سيدبهزاد علوي معاونت متوسطه کار و دانش اداره کل آموزش و پرورش
استان خوزستان در روزنامهي جمهوري اسلامي مورخ ??آذر 8? چنين ميگويد:
"خوزستان 7 درصد جمعيت دانشآموزي کشور را داراست که سطح کيفي حضور و سنجش
اين دانشآموزان نسبت به کل کشور و در المپيادها در حد صفر است که بايد
دانشآموزان مستعد را شناسايي و در المپيادهاي مختلف شرکت داد".
"وي در ادامه گفتند که استان خوزستان از لحاظ کمسوادي در رتبهي ششم و بيسوادي رتبهي دوم را داراست".
بررسي ها نشان مي دهد که بسياري از دانش آموزان عرب خوزستاني به علت عدم
آموزش به زبان مادري،در مرحله ابتدايي ترک تحصيل مي کنند. از اينرو به ما
گفته نشود که ما در مقطع راهنمايي يک زبان عربي برايتان گذاشتيم. مي دانيد
که ماده درسي زبان عرب قبل از انقلاب هم در دبيرستان تدريس مي شده است و
قضيه ربطي به عرب هاي خوزستان ندارد. اين امر به خاطر اين است که اگر کسي
عربي نداند ادبيات فارسي را هم نخواهد فهميد، مذهب و دينش را هم نخواهد
شناخت.
طبق آمارهاي غير رسمي ما در مرحلهي ابتدايي 34درصد ترک
تحصيل،در مرحلهي راهنمايي 50درصد،و در مرحلهي دبيرستان 75-60درصد ترک
تحصيل دانشآموزان عرب را در خوزستان داريم.
65 درصد مردان و 82
درصد زنان عرب خوزستاني اصولا فارسي بلد نيستند يا درواقع بي سوادند.
65درصدزنان عرب کمتر از 35 سال بي سواد هستند اين نسبت در ميان زنان بيش
از 35 سال به حدود 95 درصد مي رسد.
در سال 81-80 دانشگاه شهيد
چمران اهواز که بزرگترين دانشگاه دولتي استان است 30 هزار دانشجو داشته
که حدود 2 هزار نفر آنان عرب بودند يعني از 70% جمعيت عرب استان فقط 6/6
درصد ظرفيت دانشگاه استان خوزستان به اين بوميان اختصاص داشت. در سطح
کشوري اين نسبت باز هم کمتر است. يعني در سال 82-81 حدود 3 ميليون
دانشجو در کشور داشتيم، که حدود 6 هزار نفر آنان دانشجوي عرب خوزستاني
بودند يعني نسبت دانشجويان عرب خوزستاني به کل دانشجويان کشور 2/0درصد (دو
دهم درصد) بوده. اين به معناي آن است که 6درصد جمعيت کشور که عرب هاي
خوزستان هستند فقط 2/0درصد از ظرفيت دانشگاهها را در اختيار داشتند.
دراينجا بد نيست به ممنوعيت کاربرد اسامي محلي عربي براي نوزادان اشاره
کنم. در اداره ثبت احوال ليستي دارند که به غير از نامهاي معمولي، عرب ها
از تسميه به نامهاي تاريخي و محلي عربي ممنوع شده اند. اين نام ها قرن
هاست که درميان عرب هاي خوزستان معمول است اما دو دهه است که کاربرد آنها
را ممنوع کرده اند: نام هايي نظير نبيل، ميسا، خالد، طارق و.. هم چنين طي
هشت دهه گذشته اغلب نام هاي عربي شهرها،روستاها، محله ها، خيابان ها، کوچه
ها به فارسي تبديل شده اند.
در زمينهي مطبوعات، فقط يک هفتهنامهي
عربي به نام الحديث در خوزستان منتشر ميشود و حدود 18-17 هفتهنامه و
روزنامهي به زبان فارسي. اين در استاني صورت مي گيرد که حدود 70 درصد
جميعت آن عرب هستند. يعني فقط 5 درصد مطبوعات استان به 70% جمعيت آن - که
عرب هستند- تعلق دارد.و چون نصف اين نشريه هم فارسي است نسبت ياد شده به
حدود 5/2 درصد مطبوعات استان تنزل مي يابد. اما 97 درصد از مطبوعات استان
در اختيار 30 درصد از جمعيت استان - که غيرعرب هستند- قرار دارد. اگر
روزنامههاي سراسري توزيع شده در سطح استان را هم اضافه کنيم که به فارسي
چاپ ميشوند نسبت مربوط به عرب ها به زير صفر ميرسد. البته من فکر ميکنم
اين نسبت در سطح ملي هم وجود دارد و نه تنها در مطبوعات بلکه ساير
رسانههاي ديداري و شنيداري ـ نشر کتاب تياتر ـ موسيقي سينما و غيره … را
دربرمي گيرد. يعني 45% از ايرانيان 95% از مطبوعات و انتشاراتيها و ساير
نهادهاي فرهنگي را دارا هستند. و بقيه 55% باقيمانده حدود 5 درصد اين
امکانات را در اختيار دارند.
درخواستهاي زيادي براي انتشار نشريه
عربي هم در ادارهي کل ارشاد خوزستان و هم در در وزارت ارشاد وجود دارد
که متأسفانه تاکنون جوابي به آنها داده نشده است.
برخي از کتابهاي
درسي و غيردرسي اعم از رمان، تاريخ، سياست و مسايل اجتماعي و فرهنگي مملو
از تحقير قوميتهاي ايراني وبه خصوص ترک ها و عرب هاست. شايد دوستان فارس
متوجه نشوند ولي ما متوجه ميشويم چرا که نسبت به اين مسايل حساس هستيم.
مي توان گفت که اصولا ادبيات معاصر فارسي که توسط جمال زاده و هدايت پايه
گذاري شد و نقشي مهم در تثبيت به اصطلاح هويت ملي داشت نوعي ادبيات
فاشيستي و مبتني بر تحقير بخشي از هموطنان ما يعني ترک ها و عرب هاست.
کارکرد
صداوسيما و مطبوعات فارسيزبان مشخص است. من قبلاً اشاره کردم ولي اين
عربستيزي و ترکستيزي ريشه صد تا صد وپنجاه ساله دارد. از آخوندزاده و
محمدعلي فروغي و محمود افشار و ميرزادهي عشقي و ملکالشعراء بهار و سعيد
نفيسي و زرينکوب و صادق هدايت واخوان ثالث گرفته تا مارکسيستهاي همچون
بزرگ علوي و باقر مومني همگي به ويروس عربستيزي و ترکستيزي آلوده
بودند. داوري من درباره اينان مطلق نيست و جنبه هاي ادبي وتاريخي آثار
آنان را ناديده نمي گيرم. برنامههاي راديو تلويزيون هم که در استان
خوزستان حدود نيم تا يک ساعت است. تعداد ناشران عرب در استاني که دوسوم آن
را عرب ها تشکيل مي دهند تا آنجا که من اطلاع دارم 2-1 ناشر هستند که
مجوز چاپ کتاب عربي دارند اما دهها نشر و کتابفروشي فارسي در شهرهاي
اهواز و خرمشهر و سوسنگردو شوش و آبادان و ماهشهر و رامشير وجود دارند.
برخوردهاي دو گانه حتي در حفظ آثار تاريخي قوميتها نيز وجود دارد.
نمونهي
بارز آن تخريب کاخ شيخ خزعل در تقاطع خيابان نادري و خ 24 متري اهواز در
اوايل دههي 70 است. اين کاخ که در وسط شهر اهواز قرار داشت و مربوط به يک
شهروند ايراني بوده است با خاک ويران شد. حالا شيخ خزعل آدم خوب يا بدي
بوده تخريب کاخ وي که بخشي از تاريخ خوزستان و ايران است کار نادرستي است.
اين کاخ با خاک يکسان مي شود و به ايستگاه اتوبوس شرکت واحد تبديل ميشود.
ولي نشنيدم سازمان ميراث فرهنگي حتي در حد يک کلمه به اين موضوع اعتراض
کند.
اکنون ساير کاخهاي شيخ خزعل و اميران سلسله مشعشعيان در
خرمشهر و حميديه و سوسنگرد در معرض انهدام هستند و متاسفانه هيچکس صدايش
درنميآيد. هيچ کاوشي درباره تمدن قبل از هخامنشيان انجام نمي گيرد
درصورتي که سرتاسر خوزستان پر از گنجهاي عظيم تمدن عيلامي است اما چون
مربوط به قبل از دوره هخامنشيان است دربارهاش کاوشي نميکنند. اين سياست
باستان شناسي دوره پهلوي بود که الان هم توسط ناسيوناليستهاادامه دارد.
کمتوجهي يا به عبارتي بيتوجهي به گروههاي تياتر و موسيقي عربي خوزستان
که به جاي خود باقي است.
به طور نمونه آيا شما در اين بيست و اندي
سال که از عمر جشنوارهي موسيقي فجر مي گذرد آيا ديده يا شنيدهايد که يک
گروه موسيقي عربي خوزستاني در اين جشنواره شرکت کرده باشد؟ هميشه از
گروههاي موسيقي آذربايجان، کردستان،بلوچستان، بوشهر، ترکمن صحرا و … دعوت
کرده اند اما دريغ از يکبار دعوت از گروه هاي موسيقي عربي خوزستان. تازه
مي کوشند موسيقي بندري را به جاي موسيقي عربي خوزستان جا بيندازند درصورتي
که عرب هاي خوزستان موسيقي غني دارند.
اينها همگي کلياتي در اين زمينه بود ولي چون از راهحل پرسي ديد به نظر من دو راه براي حل ساختاري ستم ملي وجود دارد.
اولاً
آقاي ادب بسيار تأکيد داشتند که ما وزير عرب و کرد و از اين قبيل نداريم
ولي به نظر من صرف عرب بودن يا کرد يا ترک بودن وزير يا مدير کل کفايت نمي
کند؛ گرچه تاثير رواني دارد اما تاثير اساسي ندارد. از اينرو مسئله ملي
نياز به حل ساختاري دارد يعني ما براي اين که همبستگي و يکپارچگي
کشورمان را حفظ کنيم، به همبستگي همهي قوميتهاي ايراني نياز داريم
واين کار فقط با حل مسئله ملي امکان پذير است.چرا که اين مسئلهاي تاريخي
است و نياز به حل ساختاري دارد اما ما نميتوانيم جهشي عمل کنيم.
به
اعتقاد من راهحل کوتاهمدت اين معضل اجراي مواد قانون اساسي است. يعني
اگر اصل 15 و اصل 19 و اصل 48 قانون اساسي را درست اجرا کنيم کار مهمي در
اين زمينه انجام داده ايم.
در واقع بايد دو اصل 15 و 19 که
تفکيکناپذيرند را به طور کامل اجرا کنيم. ستم ملي اساسا چندلايه دارد:
فرهنگي، مذهبي، اقتصادي و نژادي.مثلاً بر يک قومي ستم مذهبي بيشتر و
برجستهتر است اما در قومي ديگر ممکن است ستم نژادي برجستهتر باشد. يا در
مورد برخي مليت ها ممکن است ستم فرهنگي برجستهتر باشد. بنابراين قبل از
همه چيز بايد اصول قانون اساسي مربوط به قوميتها بدون کم و کاست و در
مورد همهي آنهااجرا شود. و البته اولويت با اصل 15 است که دولت بايد اين
اصل را از اول مهر اجرا کند و بدين وسيله حسن نيت خودرا به قوميت ها نشان
دهد.
راهحل دوم که راهحل بلندمدت است همان شيوه نظام فدرالي است يعني ما ميتوانيم به تدريج به سوي فدراليسم برويم.
در واقع با اجراي دقيق قانون اساسي و فعال کردن شوراها و دادن اختيارات
بيشتر به آنها ميتوانيم به نوعي فدراليسم بومي نزديک شويم. به نظر من
فدراليسم يک راهحل ساختاري براي مسئله ملي است.
به باور من ناديده
گرفتن ستم ملي حالت و زمينه بيشتري براي فروپاشي اجتماعي ايجاد مي کند تا
اعطاي حقوق ابتدايي قوميت ها آن هم در چارچوب قانون اساسي.
در پايان
صحبتها من مجدداً تأکيد ميکنم که اغلب نخبگان وروشنفکران عرب اهوازي که
با آنان تماس دارم تأکيد ميکنند که خواهان يکپارچگي ملي هستند و واقعاً
خودشان را ايراني ميدانند و اکثريت هم از خشونت و کارهاي مسلحانه و
انفجار و نظاير آن بيزارند. کما اين که خود من نيز از اين موضوع بيزارم و
معتقدم بايد با گروه هايي که به اين اعمال دست مي يازند مبارزه سياسي کرد
اما از آن سو دولت هم مسووليت هايي دارد که بايد ريشه هاي اجتماعي و
فرهنگي اين مسايل را بشناسد و به جاي راه حل هاي امنيتي راه حل هاي فرهنگي
و اجتماعي را به کارگيرد که در راس آنها تطبيق کامل اصول قانون اساسي
است.
رئيس دانا: يک نکته اضافه کنم و آن هم سوگيري هاي اقتصادي
است که در اين کشور انجام مي شود و ما بايد يک بار ديگر تدبير اساسي در
خصوص سياست هاي اقتصادي مان بکنيم. سياست هاي اقتصادي مان معطوف به ايجاد
درآمد است و معطوف به رشد و توليد ناخالص داخلي و توزيع بس ناعادلانه آن
است. اين قابل قبول نيست چرا که منابع را غيره آور و ناعادلانه توزيع مي
کند. آن تعارض و اصطکاک و ناکارآمدي را مي سازد.
استراتژي خود را
بايد به سمت استراتژي توسعه ي همگاني تنظيم کنيم و به سمت ايجاد اشتغال
سوق دهيم. اگر ما به سمت سوگيري اشتغال حرکت کنيم بلوچ ها نسبت به کاسب
کارهاي تهراني اين قدر فرودست نمي شوند، عرب هاي خوزستان و هم وطنان محروم
آذربايجان هم زحمت بالندگي پيدا مي کنند. چه کوتاه مدت و چه بلند مدت.
در اولين سال که بودجه ي سال را مي گذاريم بايد براي اقتصاددانان ثابت شود
که طرف عدالت اجتماعي هستيم و يک تفاوت چشمگيري را نسبت به سال قبل و به
نفع قوميت ها ببينيم.
من به عنوان يک اقتصاددان مي گويم که انتقال
منابع به نقاط محروم متضمن صرفه مندي هاي اقتصادي براي اقتصاد ملي و خيلي
بيش تر است. چنين است زيرا هدف هاي بلند مدت را هم تأمين مي کند. يعني اين
گونه انتقال ها جلوي هزينه هايي را که عدم امنيت ملي واقتصاد ملي تحميل مي
کند مي گيرد و از مردم بلوچستان مردم ايراني توانمندتر مي سازد و به لحاظ
اقتصادي هم البته بهره وري هاي خودش را دارد. کنترل بيکاري و کنترل
محروميت مهم ترين سرمايه گذاري است که الان در ايران مي توان انجام داد و
بهتر از سدسازي و راه سازي نتيجه خواهد داد. و سياست هاي اقتصادي را هم
بايد هر چه سريع تر به نفع مناطق محروم و تدوين برنامه ها به گونه ي
دموکراتيک پيش برد يعني نمايندگان قوميت ها در تدوين برنامه بايد حضور
داشته باشند.
طاهري: باتشکر از همه ي شرکت کنندگان به اميد اين که
روزي در کشوري آباد و آزاد وبه دور از همه ي تبعيض ها و ستم هاي اقتصادي،
اجتماعي وقومي زندگي کنيم. (پايان)
منبع: مجله نقد نو شماره 12
این مطالب صرفا جهت اطلاعرسانی بوده و بیانگر دیدگاه شخصی نویسنده وبلاگ نمیباشد.
